0

سلام بر تو جنون من ، سلام بر تو خود قاتل من ، سلام بر تو افسار گریخته شده من 

من چه پر از دردم ، نه یک سال نه ده سال نه صد سال ! یک عمر ثانیه به ثانیه  

مقصر همه اینها تعلم اشتباه من ، آموزگار اشتباه و گااه فکر و خود اشتباه  

من آقای آخر یک آخر بی هیچ ! یک آخر بی دین ! یک آخر بی خدا ! یک آخر اشتباه ! این منم !یک اشتباه سرگردان ! 

تو خدایی و من آخر خر ، تو مرا هر ثانیه می کشی و ساعت ها زنده نگه میداری نمی دانم برای چه ! 

تنها این سفرنامه خود در زندگی را ثبت میکنم تا شاید بعد از من بیمارانی باشند که این هم بیماری و جنون آنان باشند و شاید آنان این شتباه را تکرار نکنند ! 
گاهی با خود فکر می کنم تو کیستی ؟ این خود فروشی ها برای چیست ؟ من کیستم ؟ من چرا خدایم تویی من چرا هیچ تو را صدا میکنم من چرا زنده ام من چرا باید خانواده یا خودی داشته باشم ؟ من کیستم ؟ من آمد فهمیدم چشیدم لذت برد گریه کردم خندیدم سختی کشیدم و باز تو را شکر کردم و گفتم و تا برای کی ؟ چرا أصلا تو را باید شکر گفت ؟ آری من نفس میکشم و از این نفس کشیدن سعادت مندم و من دل خوشم به هر چیزی که تو به من می دهی می خواهد آن دنیا باشد خودت باشی یا در نهایت بهشت و زندگی ابدی باشد ! 

ولی من نه تو را می خواهم ، نه خودم را ، نه بهشتت را ، نه هوریانت را نه هیج کثافت و مطعلقات دیگری را ! 

جیست تو داری عوضی ؟ چیست ؟ لعنتی به وجود هر کسی به نوعی با نام تو کلاه برداری میکند تو خفه خان گرفته ای ! تو یک عوضی هیچی ! متنفرم از تو و قوانین زندگی ات 

من خوب شدم ، من انسان شدم ، من شریف شدم ، من بخشنده شدم من دقیقا همان شدم که تو می خواستی ، من آنقدر من شدم توانستم بگم من ، منم و خالی از عیب و نقصم در نهایت که چی ؟ 

دل خوش باشیم با خوشی با تو و مردمانت ؟ شب را روز کنیم و روز را شب ؟ 

ریدم به تک تک قوانینت ریدم به تو ، پدرم ، مادرم و تک تک هر آنچه که داری و نداری 

ساکتی ؟ باش ! 

منم دیوانه و عاشق !  

گهی با تو مهربانم گهی این چنین دیوانه ! 

ولی تا به کی ؟ تا به کجا ؟ برای چه ؟ برای که ؟ 

من نمی خواهم حتی خود من باشم ، نه بهشت ابدیت را می خواهم نه حتی راه رفتن و قدم زدم با تو واقعا نمی خواهم نه برای سختی ، نه برای درد ، نه برای سیری ، نه برای گرسنگی ، همه و همه برایم سوالند ؟ که برای چه ؟ أصلا برای چه تو خدایی ؟ خاک بر سرت خدا 

دقیقا بی ارزش ترین و پست ترین چیز ها بر تمام وجودت که تو اینقدر بی وجودی و ساکت و هر رو یک سوال بزرگتر می شوی ؟ 

آره ، خنده دار است ، خل من دقیقا حال انسانی شده که بارها و بارها به او گفته اند به دنیال خدا نگرد مع دیوانه می شوی و تو از کنار این جمله رد می شوی چون دیواننه ترین چرند ممکن است که یک احمق فقط می تواند به آن باور کند و من می خواهم واقعا بفهمم تو کیستی ؟ 

شایدم به اسلامت ، مسحیتتت ، یهودیتت و تک تک ادیانت ، به تمام ثانیه هایی که داری و هست ! 

من هستم ! 

و از این هستم خستم !  

که تو کیستی ؟ و من برای چه اینجایم ؟ و در نهایت چه می شویم ؟ 

من آخر یک زنده که در حال و فهم و شعور زندگی می کنه . 

Photo : lisa-im-laerm

 

Samson last

نویسنده Samson last

#blogger #programmer #web_developer

نوشته های بیشتر از Samson last

نظرتان را بگویید