0

تو باید زن بگیری ، خانواده تشکیل بدی آبروی خانوادگی رو ادامه بدی و نامت رو ابدی کنی در کنار نام های ابدی ! 

من تنها خندیم به این خواسته ، من کودک تر از آنم که بخواهم حتی یکی از این ها را ، من هیچ کدام را نمی خواهم حتی تورا مادر ! من تنها می خواهم در بچگی خود و در دنیای خود خوش باشم و هرگز نمی خواهم بزرگ شوم تا در نهایت نامم ابدی باشد ، من یک آخرم مادرم که از تمام دنیا خستست ، تمام دنیای و خود او درون تنهایی هایش تمام می شود مانند تمام کودکی هایم . 

مادرم من تغییر تمام جانم را می خواهم نه تغییر جسم ، من فراتر از آزادی می خواهم ، دقیقا مانند دنیای یک بچه ! آسوده از همه جا ، گاه غمگین می شود ، گاه خوشحال ولی درنهایت فراموش میکند من اینم مادر 

مادر ، مادر ، مادر فراموش کن این مرد کچل را یک کودک خالی از جنسیت و شهوت را ببین که خوش است بی هیچ دلیلی 

آه که تو نمی دانی این حال چه خوش است  

تویی و یک دنیا و یک خدا و یک جامعه و یک عمر سوال و با جواب ها زیستن 

آه که مادر این حال چه زیبا و لذت بخش است  

آه مادر فراموش کن این مرد کچل بی سن و بی جنسیت را 

او خالی از شهوت خالی خود خالی از تمام دنیا و یک هیچ عاشق 

که تمام دنیا برایش سوال است ! 

این سوال های زمانی تمام می شود که من بفهمم از کجا آمده ام و چرا زیست میکنم و بعد از الان کجایم ؟ مرگ چه حسی دارد ؟ 

تو می میری ، من میمیرم ، پدرم می میرد و همه همانگونه تمام کذشتگان تو مردند 

ما بعد از مرگ چه احساسی داریم ؟ 

ما باید تا قبل از مرگ چطور زندگی کنیم که آرامش داشته باشیم همیشه ؟ 

من بیست و هفت سال با اعصاب خوردی بزرگ شدم با اینکه زندگی نسبتا آرومی داشتم  

من می خوام به آرامش ابدی برسم ، میدونی چیه ، یه چیزی پر از سکوت هست و فقط حس داره حس آروم بودن اونجاست می تونی عاشق باشی ، پدر ، مادر ، خانواده دوست خدا همه چیز داشته باشی 

اونم با فراموشی خود و دنیا میاد ، دنیا تو هستی و آرزوهات هست همه چیز هست 

فراموش کن مرا مادر . . . 

Photo by MartaSyrko
Samson last

نویسنده Samson last

#blogger #programmer #web_developer

نوشته های بیشتر از Samson last

نظرتان را بگویید