0

تنها و بی هدف ، سرگردان قدم میزنی ، سیگار میکشی ، خود را ، اطرافیانت را همه و همه را زجر می دهی ، تکلیفت با خودت مشخصـ نیست ، نمی دانی باید به کجا بروی و چرا باید بمانی !

هر شب در یک خانه ، یا در اوج شلوغی با خنده ها و رقص های دروغین خودت را گول میزنی یا در اوج تنهایی مینشینی و فکر میکنی ، به کارهای گذشته ات به آنهایی که به راحتی رهایشان کردی به اینهایی که الان کنارشان هستی به همه چیز پوچ به همه چیز حتی به ثبت کردن این خاطرات که پوچ است !

تحقیر می شوی ، شاید هم تحقیر نشوی ولی بهانه گیر میشوی

تو ، تو صدایت بزنند احساس میکنی به تو توهینـ شده ! خود خوری میکنی ولی باز هم کاری نمیکنی و به روال مزخرف زندگی ادامه میدهی ، مشروب می خوری ، قهوه می خوری ، چای می خوری و خود را اینگونه گول میزنی تا شب هایت روز شوند و روزهای شب !

از سکس و هم آغوشی بیزاری ولی در به درد به هرگونه خود را ارضا میکنی بدون انسان ها

دوست ها و هم صحبت هایت فاحشه هایی مانند خودت که از روی تنهایی و بی کسی با تو صحبت میکنند می شوند .

حوصله و اعصاب خودکشی و درد را نداری و هیچ کاری برای زندگی ات نمی کنی

آه که چقدر سخت است ، آه که چقدر سخت است اینگونه زندگی کردن و میان اجتماع بودن یا تنها بودن .

آقای آخر – Mr last

بیست و دو آبان هزار و سیصد و نود و دو

Samson last

نویسنده Samson last

#blogger #programmer #web_developer

نوشته های بیشتر از Samson last

نظرتان را بگویید