0

گول خنده ها و شیطنت ها و رفتار های جوان نمای دروغینم را خوردی !

ولی بارها به تو گفته بودم من نای زندگی کردن را دیگر ندارم تو را بهانه ای زورکی و تلقینی پر از خوبی و عشق ساخته ام برای خودم !

به راحتی بدستت آوردم ، به سختی توانستم تو را وارد زندگی شخصی خودم کنم !

به راحتی از دستت دادم ، به سختی می توانم تو را از زندگی شخصی ام بیرون کنم !

حال کاملا تو رفته ای ، فقط یاد و خاطرات تو مانده ، یاد و خاطرات آن بُتی که از خوبی ها ساخته بودم !

جسم تو نزدیک تر از دستان من به من ، باور نکردنیست !

من بوسه میزنم بر لبان تو !

هماننده بوسه های قدیمی !

ولی بوسه ای بدون طعم است ، بوسه شیرین نیست !

می ترسم !

به آینه نگاه میکنم ، میبینم که به اشتباه ، به خیال باطل لب های خودم را مِک میزدم !

چه وحشتناک تنها شده ام من ! 

چه وحشتناک تو را به دروغ های ناخودآگاهاه به خودم تلقین می کنم !

حال یک جسم بیمار و افکاری پیر مانده است با یک دلی ، دلی که به دروغ جوان است و شاخه امیدی به نام زندگی در آن روییده است ، روییدنی بی حاصل !

.

.

.

[  Mr last – آقای آخر ]
Samson last

نویسنده Samson last

#blogger #programmer #web_developer

نوشته های بیشتر از Samson last

نظرتان را بگویید