نمی فهممت و تو فقط با من حرف میزنی !

تو کی هستی ؟
تو خود منی ؟ یا من تو ام ؟
فقط با من حرف میزنی !
فقط حرف میزنی !
فقط حرف میزنی !
منم فقط دنبالت میام !
نمی دونم این خواسته های منه که دنبالشونه میرم ! یا صدای درونمه ! یا هیچمه ! یا خدای من !
هرکی هستی خستم !
خستم ام از آشنا شدن !
خسته از فراموش کردن !
خسته ام از خوابیدن !
خسته ام از زندگی کردن !
خسته ام از فکر کردن‌!
نه می تونم کودک باشم !
نه می تونم نوجوون ، نه جوون و نه پیر !
فقط دارم زندگی میکنم ، انگار که حقوق میگیرم برای زنده بودنم !
حقوقمم نفس کشیدن توی احساسات توهه !
یه روز گریه میکنم ! یه روز می خندم ! یه روزم فقط سیگار میکشم !
سیگار پشت سیگار !
غرق توی دنیایی که هیچیش معلوم نیست !
نه معلومه خداش کیه ! نه معلومه انسانش چیه ! نه معلومه خوب و بدش چیه ؟
نمی تونم آدم خوبی باشم !
یا من باید زخم بزنم یا اونا باید زخم بزنند !
ته تهش ملایمتی نیست !
یه جا دل شکست میشه !
دل پدر باشه ! مادر باشه !‌ عشق باشه ! دوست باشه ! همراه باشه ! و یا خود شخص خودم !
خسته ام ازت هیچ !
واقعا خسته ام ازت !
هرچه بیشتر دنبالت میام ، بیشتر ازت قطع امید میکنم !
بعضی وقت ها احساس میکنم می شناسمت ، بعضی وقت ها هیچ احساسی بهت ندارم جز تنفر !
خسته از شناختن خودم و اینکه نمی تونم انسان باشم !
انسان بی آزار !

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *