اینجا بود که دیوانگی را فهمیدم .

استاندارد

امروز نه باران آمد ، نه بادی ، نه کسی را دیدم نه جایی رفتم که بخواهم به یاد تو بیفتم !
داشتم زندگی ام را میکردم ،
وسط زندگی ام یاد تو افتادم !
این اتفاق هر چند ساعتی یک بار می افتد .
بدون اینکه نامت را ببرم
اینجا بود که دیوانگی را فهمیدم .

.

#آقای_آخر

1 دیدگاه در “اینجا بود که دیوانگی را فهمیدم .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *