آن هشت نفر !

آن هشت نفر !

آن هشت نفر تنها جسم مرا میدیدند و شخصیت اجتماعی مرا !
همه آنها متاهل بودند و تنها من مجرد بودم وسط آنها ، جدا از همه آنها می نشستم ، در یک گوشه کنار در ورودی نه علاقه ای به معاشرت داشتم نه هیچ چیز دیگر تنها سلام ، وقت شما بخیر ، خدا نگهدار یک رابطه کاملا ایده آل برای من ، انسان های عادی را نمی دانم چون احساس میکنم دوست دارند وارد زندگی خصوصی یکدیگر شوند ، دوست بشوند ، ارتباطات اجتماعی را تبدیل به خصوصی کنند و بعد هر آنچه که پیش آید !
ولی من می ترسم و هیچ علاقه ای به ارتباط جدید ندارم ! حتی با خودم ! چه برسد با انسان دیگری !
آنها از من پرسیدند که چرا ازدواج نمی کنی ؟
یک جواب سطحی و ریز دادم چون که تعهد را دوست ندارم ! دوست دارم آزاد باشم و هر موقع هرکاری خواستم بکنم !

به چهره آنها نگاه نکردم بعد از جوابم چون که دوست نداشتم سوال های شخصی را با جسم خودم جواب بدهم و منتظر بازخورد نظرات آنها باشم .

ولی دلیلی اصلی نداشتن معشوق یا دوستان زیاد واقعا همین است !
من بسیار عاشق شدم ، بسیار هم فارغ شدم ، گاه بعد از یک ساعت هم خوابی یا فهمیدن زندگی شخصی آن شخصی روبرو !

عشق و محبت برای من هم غم انگیز است و هم خوشحال کننده و من به عشق و محبت و دوستی را چند مینیمال خلاصه کردم در این همه سال ثبت کردن .

.

در عشق نه وفا از خودم دیدم نه دیگران .

من در آغوش تو تلمبه میزدم ولی به یاد دوستانت و یا آنهایی که دوستشان داشتم !

در نهایت تمام دوستی ها ، تنهایی است و درد روح .

 

من آنها را نمی دانم ولی برای من مُردن روح ، مُردن احساس ، مُردن جسم خودم بهتر از خراب کردن زندگی دیگران است و من برای همین همیشه تنها قدم میزنم ، تنها سیگار میکشم و تنها قهوه می خورم …

 

 

.

تصویر از PascalCampion

بدون ديگاه

ارسال یک نظر

Last.today Mr last تلگرام آقای آخرویدا آزما سایت شیراز vinfo ابزار وبمستر Mr last Mr last Mr last Mr last Mr last Mr last Mr last Mr last Mr last Mr last Mr last آقای آخر آقای آخر کیست Mr last Mr last Mr last Mr last CV Mr last Dansk CV آقای آخر Mr last Mr last Mr last Mr last Mr last Mr last Mr last Mr last Mr last Mr last Mr last آقای آخر Mr last> Mr last> یوتیوب آقای آخر